برچسب: اعتراضات ورزشکاران

ورزش در ایران از عهد باستان تا دوران معاصر با آداب اجتماعی ایرانیان گره خورده بود. ایرانیان از دوران کهن، مردمانی بلندطبع، پاک‌سرشت، نیرومند و توانا بودند. تمام ایرانیان از کودکی تا سنین بلوغ و پس از آن، به یادگیری تیراندازی، پرتاب نیزه، شمشیربازی و اسب‌سواری می‌پرداختند. تاریخ نویس معروف گزنفون دربازه تعلیم و تربیت ایرانیان می‌نویسد:
دسته‌ای از جوانان که در شهر ساکن هستند به همان تمریناتی که در ایام طفولیت عادت نموده‌اند، یعنی تیراندازی و نیزه‌پرانی اشتغال می‌ورزند.
در بین جوانان، در این قبیل آزمایش‌ها رقابت بسیار وجود دارد. برخی از اوقات این رقابت‌ها به صورت مسابقه در ملأعام به نمایش گذاشته می‌شود وجوایزی بین برندگان مسابقه توزیع می‌نمایند.
قبیله‌ای که در بین افراد خود بیشتر از این جوانان ممتاز در علم و چابکی و مهارت و رشادت و اطاعت داراست، مورد ستایش و تمجید قرارمی‌گیرد و مربیانی که آنان را بارآورده‌اند و همچنین معلمانی که در اوان طفولیت آنها را شایسته و مستعد این ترقیات ساخته‌اند نیز مورد تمجید و تحسین عامه قرار می‌گیرند.

پوریای ولی
تربیت بدنی در ابتدای ورود اسلام چندان مورد توجه نبود. تمرین به صورت گروهی در زمین ویژه و در زورخانه همراه با موسیقی (طبل و ضرب) انجام می‌شد. ورزش و تفریحات سالم پس از فتح ایران توسط اعراب، مدتی از پهنهٔ زندگی اجتماعی کنار رفت؛ ولی این دوران رکود و سکون چندان نپایید.
از حدود قرن پنجم هجری به‌بعد، جماعتی از درویشان و اهل تصوف سازمان وسیعی نظیر احزاب امروزی به‌وجود آوردند که به آنها عیاران و جوانمردان می‌گفتند.
جوانمردان به ورزشهای بدنی اهمیت تمام می‌دادند. آنها در رشته‌های کشتی، تیراندازی و شمشیربازی تمرین می‌کردند. در دوران صفویه کم‌کم پهلوانان از عیاران جدا می‌شوند.
پهلوانان بیشتر به کشتی‌گیری در حضور بزرگان، سرداران و مردم شهرها می‌پردازند. اساس کار، آمادگی بدن و دانستن فنون بدنکاری بوده‌است.
از زمانی که استفاده از «باروت» و سلاح آتشین پیش‌آمد، پهلوانی هم مفهوم کهن خود را از دست داد و از جنگاوری کاملاً جدا گردید، اگرچه روحیهٔ آزادمنشی، دفع ظلم، حمایت از بینوایان، راستگویی و درستکاری در بین پهلوانان باقی ماند. تاریخچه پهلوانان پس از حمله مغول از «پوریای ولی» پهلوان نامدار و عارف بزرگ، آغاز و به جهان‌پهلوان غلامرضا تختی پایان می‌یابد، تاریخچه‌ای سرشار از صفا و صمیمیت و صدق و وفا که دستمایه و پایه کار ورزش جدید ایران گردید.

روش تعلیم و تربیت جوانان
تمام ایرانیان از کودکی تا سنین بلوغ و پس از آن، به یادگیری تیراندازی، پرتاب نیزه، شمشیربازی و اسب‌سواری می‌پرداختند. گزنفون، مورخ و متفکر یونانی که در عهد هخامنشیان به ایران سفر کرده‌است، راجع به روش تعلیم و تربیت جوانان در آن دوره چنین می‌نویسد:
«اطفال به‌مکتب می‌رفتند تا ادب بیاموزند و رؤسا و مراقبینشان اکثر اوقات روز مراقب حال آنان بودند و قضاوت و عدالت را میان آنها مجری می‌داشتند… اطفال از خانهٌ خود نان و سبزی و هم‌چنین ظرفی برای نوشیدن آب می‌آوردند. هروقت تشنه می‌شدند آب از رودخانه می‌آشامیدند. علاوه بر این، تیراندازی و پرتاب نیزه اجباری بود»
سپس اضافه می‌کند:
اطفال پس از سن بلوغ، به مراقبت بناهای دولتی و خدمات عمومی می‌پرداختند… در این موقع کمان و ترکشی در کمر و شمشیری در غلاف یا خنجری همراه خود داشتند. علاوه بر این سپری از نی و دو نیزه با خود برمی‌داشتند که یکی را پرتاب کنند و دیگری را در صورت ضرورت به‌دست گیرند. جوانان را عادت می‌دهند که صبح زود از خواب برخیزند، از تحمل سرما و گرما بیمی به‌خود راه ندهند، به‌پیاده‌روی عادت کنند، در اسب‌سواری ماهر باشند و بر گردهٌ اسب تیراندازی کنند و در پرتاب نیزه در حین تاخت، جلد و چالاک باشند. پارسیها… دارای جامه‌هایی به‌غایت ساده هستند و در رسوم و آداب صحبت خیلی ساده و عاری از تجملات می‌باشند».