شعری از یک دوست «بتاب ای مهر تابان رهایی»

0 59

دوست عزیزی از تهران شعری را تقدیم کرد تحت عنوان « مهر تابان رهایی » و ضمن اون گفت:

«سلام، این شعر را تقدیم میکنم به بانو مریم، لطفا آنرا درج کنید، دوست دارم آنقدر در همه جا منتشر بشه که به دست برادر مسعود برسه.»

ضمن قدردانی از این شعر بسیار زیبا و پر عاطفه و پر محتوا اون رو درج میکنیم و امیدواریم به دست آن یار سفر کرده که صدغافله دل همره اوست برسد…

در رساندن این صدا به ما کمک کنید: 

 

بتاب ای مهر تابان رهایی
فروغ جاودان روشنایی
بتاب ای نور رحمت بر تن خاک
که خورشیدی و با خاک اشنایی

به اشک کودکان کار سوگند
به سرهایی که شد بر دار سوگند
که چشم ما به دست و همت توست
به جان مادرم صد بار سوگند

به عزم استوارت چشم داریم
به یاران کنارت چشم داریم
خزان در باغ دارد ترکتازی
به اغاز بهارت چشم داریم

بهار از عمق چشمان تو جاریست
دلت از حب وبغص وکینه عاریست
تومی ایی به یمن مقدم تو
هوا فردا دل انگیز و بهاریست

تو میایی تهی دست و پیاده
ولی مغرور و سر سنگین و ساده
بدوشت کوله بار مهربانی است
دلت لبریز عزم است و اراده

بروی چشم ما پای تو بانو
سریر سلطنت جای تو بانو
تن پر درد من باشد الهی
فدای قد رعنای تو بانو

بیا روشن‌کن این ویران سرا را
فروزان کن شب تاریک ما را
بتاب ای مهر تابان رهایی
بتاب ای نور ازادی خدا را

پاسخ بدهید

ایمیل شما ظاهر نمی شود