دوباره پرچمها را بر می‌افرازیم و خانه ام را در اختیارتان قرار خواهم داد

0
حرفهای شمای این هفته رو با پیام کوتاه دوستی از اصفهان شروع میکنیم که نوشته: «دوباره پرچمها را بر می افرازیم و خانه ام را در اختیارتان قرار خواهم داد»، 
همینطور خاطره زیبایی از مجاهد شهید خزئل زمانی که به گفته دوستمان مثل احمد رضایی نارنجک کشید، تسلیم نشد ولی جانش رو تقدیم آزادی کرد.
همچنین نامه زیبای دوستمان که در مورد سردار خیابانی نوشته و گفته که عاشق موسی خیابانی ام و به خونش بدهکارم…
یا دوست عزیزی که شعری زیبا رو از لابلای کتاب شعرش که پاسدارها آنرا ربودند در خاطرش ذخیره کرده و بعد سالها تقدیم برادر مسعود کرده است 
و در نهایت دوستمان «کاوه ایرانی» با شعری برای بهمن ماه ما را قرین افتخار کرده است؛

یک پیام کوتاه از اصفهان:

من همیشه پرچمدار مجاهدین بودم و دوباره پرچمها را بر می افرازیم و خانه ام را در اختیارتان قرار خواهم داد و ماشینم ستاد سیار مجاهدین خواهد بود.

دوستی از ایلام:

شما میدانید که خزعل هم شبیه احمد رضایی شهید شد؟
شهید خزعل هم با کشیدن نارنجک به شهادت رسید. تو روستای هفت چشمه تو خونه پدری شون محاصره شده بود .برای ایتکه به دست اونها اسیر نشه. ان روز من یادم میاید من در شهر بودم بین ساعت۴ تا ۵ عصر بود برادر خزعل اومده بود برای ماموریت به خانه موسوی از دوستان خزعل  ولی خونه اونها کنترل بوده برادر خزعل فرار میکنه تو خیابان سعدی درحین فرار من اون را دیدم پاسداران با ماشین وپیاده اورا دنبال میکردند تا دستگیر شد. سوارشدند دیدم او را به  روستای هفت چشمه خانه ای که خزعل  بود بردند آنجا خزعل منتظر پیغام بود که براش ببرد موقع ورود به خانه به خزعل میگویند خودت را  تسلیم بکن خزعل میفهمد که پاسداران  اورا شناسایی کردند دیگر تصمیم میگرد نارنجک بکشد وخودش با برادرش شهید شدند.
اون روز همه شهر بحث از شهادت آنها میکردند صدای انفجار از بمب هم بیشتر بود شهر حالت جنگی بخودش گرفته بود روستا به اون کوچکی فوج فوج گله پاسدران محاصره اش کرده بودند
دو روز بعد امام جمعه شهر رفته بود سخنراتی وتهدید مردم اونجا که اگه همکاری بکنید با مجاهدین عواقب سختی داره! البته مردم اونجا اهمیتی به سخن های او نکردند، واقعا هزار درود به مادر و پدری که همچون شیر مردی پرورش دادند.

نامه هموطنی از تبریز:

چطور خمینی ضحاک تونست موسی خیابانی رو بکشه؟ بی شرف یزید سفاک معلومه اصلا اصول مذهبی هم در حیطه کارکرد خمینی نقشی نداشت و اونقدر از سازمان کشت که هیچ کس جرات ابراز عقیده در مورد اونها رو نکرد، چرا تبلیغات اینچنینی نمیکنین تو اینستا و شبکه های اجتماعی که قابل دسترس همگان باشه؟  اگه پر بازدید بشن جهانی میشن بهترین راهش معرفی نخبگان سازمان هست، شما از این نوع کلیپ ها با نوشته های شور انگیز زیر اونها باید مردم رو شعله ور کنید من خیلی موسی خیابانی رو دوست دارم و عاشقشم به خونش بدهکارم.

دوستی از تهران:

شعر بازتابها را سالیان دور، بین سالهای 65 و66 سرودم ولی اواخر سال 68  بعداز دستگیری، و حمله مزدوران به خانه ام این سروده و دستنوشته ها و آثار دیگرم را با خود بردند. البته این سروده بلند تر بوده.  تا جاییکه حافظه ام یاری کرده قسمتی از آنرا باز نویسی کرده و تقدیم میکنم به رهبر مقاومت؛
برادر مسعود. شیر همیشه بیدار.                      بازتاب نگاهت، آذرخشیست فروزان !
دریده ردای شب ناگزیر !                                  آنک سپیدی در وراست!
لیک، در ستیزند هنوز اخگران                           بازتاب صدایت، تندریست. . .
خشم آگین و بالنده !                                         چیره بر عربده دیو.. در رعب.. لرزان
وانگه،..شعله.. شعله..                                        وانگه..غرش.. غرش….فریاد..
خلق است که میخروشد !                                 باران..باران…..رگبار !
بر خاک تشنه، باران میبارد .

 

نامه یک هموطن از تهران:

برنامه سیمای آزادی در رابطه با بریدن درخت طاهره طلوع رو دیدم. چه فکر جالبی کردن، از همه جالتر عکس طاهره بود اون عکس روی صخره همیشه جلو چشام است نمیذارم اسمش از توی ذهن مردم پاک بشه، میخوام اینقدر اسمشو نشون بدم، کسایی که این جنایتو کردن، خواب راحتی  نداشته باشن تا آخرش میجنگیم. تا آخرین قطره خون.

نامه یک هموطن از شیراز:

كلمه مجاهد واقعا پر معنی وبهترين است. دريایی از پر معنی ترين جمله ها در آن نهفته. يك كتاب فلسفی ومنطقی ميباشد كه بايد آنرا درك نماييم. اگر انصفا قضاوت کنیم «مجاهد» يك دانشگاه است.

 

در پایان شعر جدید و زیبای دوست همیشگی سایت ایران ما «کاوه ایرانی» رو تقدیمتون میکنیم که به مناسبت بهمن ماه، ماه اعتراض و شورش و انقلاب سروده:

نه بوی سوسن و عطر گلی به بار آمد
نه بعد بهمن خونین دگر بهار آمد
فرشته ای که کسان توی ماه میدیدند
ز راه دور به میهن چو گرگ هار آمد
چنان به غارت و کشتار خلق فرمان داد
که از درنده خویی او دیو شرمسار آمد
دریغ و درد که ضحاک مار دوش و پلید
به جلد خدعه گری رند و حیله کار آمد
اوین برای کشتن و گردن زدن مهیا بود
برای برقراری آیین سنگسار آمد
به حکم او همه جوخه های خونریزی
به امر او سر پا چوبه های دار آمد
چه سینه ها که شده شرحه شرحه و پرخون
چه چشمها که از این غصه اشکبار آمد
حلاوت عسل انقلاب بر لبمان
هزار تلخ تر از طعم زهر مار آمد

پاسخ بدهید

ایمیل شما ظاهر نمی شود