تابستان سال ۶۷ برای تک‌تک ملت ایران یادآور جنایت علیه بشریت است

0 50

نامه جمعی تعدادی از دوستان :تابستان سال ۶۷ برای تک‌تک ملت ایران یادآور جنایت علیه بشریت است. جنایتی که هر کس در این جامعه زندگی کرده باشد چه حکومت دلش بخواهد وچه نخواهد در حافظه تاریخی آن نقش بسته است.

یا از خانواده بود یا از فامیل یا همسایه یا هم روستایی و یا حتی همشهری. پس کسی وجود ندارد که در مورد این واقعه نشنیده باشد و یا از نزدیک شاهد آن نبوده باشد، نه تنها قابل انکار نیست بلکه سایه شوم آن روزها هنوز هم لرزه بر اندام هیات مرگ و جلادان ستم پیشه ایران می اندازد.

هنوز خون سیاوشان بیگناه می جوشد و تا همیشه خواهد جوشید . و ما هر ساله شاهد آن هستیم که مادران با دسته گلهای رنگارنگ در خاوران حاضر می شوند و بر مزار دسته جمعی آنها پیمان می بندند که ما هستیم.

نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم. هربار یگان های ویژه حکومتی با کمال قساوت و سنگ دلی دسته گل ها را از دستشا ن می قاپند و برگوشه دیوار تلنبار می کنند تا شاید این جنایت هولناک مخفی بماند.
آن روز را گریزی نیست، روزی که همه اسرار فاش می شود. برای کسانی که در راه هدف و آرمان خود به شهادت می رسند مرگ مفهومی ندارد. مرگ برای آنها سرآغاز زندگی ابدیست. و اما قاتلان آنها باید بدانند، باید بدانند که مرگی سخت عذاب‌آور در انتظارشان است.
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

از خواهر مجاهد مریم رجوی و همرزمانش که پیوسته تلاش می کنند تا آمران و عاملان این جنایت را در پیشگاه عدالت جهانی به میز محاکمه بکشانند تشکر می کنيم و به نوبه خود از همه  وجدانهای بیدار و حق طلب در خواست می کنیم که در راستای بر قراری عدالت و پایان دادن به چنین جنایتهایی به کمک مردم ایران بشتابند و مرحمی باشند بر دل مادران داغ دیده. بی شک ستاره های آسمان ایران روزی بر این زیبا ترین وطن نور افشانی خواهند کرد. به امید آن روز.

دوستی از تهران : حرفهای خانم رجوی را شنیدم، اون از مرد هم مردتر و شجاع تره، هیچ کس مثل اون نیست، خدا کنه بیایید ایران ما خسته شدیم.

يك هموطن : سلام منو برسونید به شصت و هفت و خاوران…اینا فقط با آدمای بیناموس عین خودشون کنار میان. اون جریان که میگن بکش تا زنده بمانی الان حکایت این دجالاست. انتقام قطره قطره خون شهیدان ۶۷ رو میگیریم.

هموطنی از اصفهان : در رابطه با ۱۵ شهریور افتخار می کنم که یک هوادار این سازمان هستم،من تنهام ولی یک سازمانم، در مقابل دردهای سازمان، احساس کردم من دردهای کمی داشتم دلم میسوزه که هیچکس از مجاهدین نمی دونه، ولی من می دونم یک روز همه برادر مسعود رو خواهند شناخت، نگران نباشید بابام همیشه می گه ماه پشت ابر نمی مونه خواهر مریم ماهه واقعا از پشت ابرها بیرون میاد

پاسخ بدهید

ایمیل شما ظاهر نمی شود