ببخشید ما کارگریم لباس مناسب نداشتیم

0 74

هموطنی از خوزستان: از دست اندرکاران سیمای آزادی عذرخواهی کنید! ببخشید ما کارگریم لباس مناسب نداشتیم شاید تصاویر به درد سیما نخورد به خاطر سر و وضعی که داریم! بخدا بخاطر همین سرو وضع هم به ما مشکوک می شدند! ما که فوکل و کروات نداریم تا می ایستادیم می ریختند سرمان. به همه سلام برسانید و بگویید ما مخلص همه مجاهدین هستیم، ایشالا به زودی در ایران شما را زیارت کنیم.

یک هموطن از تهران: من تا الان داشتم صحبت ها و سخنرانی های آقای رجوی رو گوش میدادم. واقعا چیزی که توی ذهن من تا قبل از شنیدن این سخنرانی ها بود تا الان ۱۸۰درجه فرق کرده، چیزی که از مجاهدین توی ذهن مردم ساختن با چیزی که توی واقعیت هست مثل زمین تا آسمونه.

چرا به راحتی انقلاب رو که مجاهدین بانی اصلیش بودند و آنها شروع کردند به دست ملا ها دادند؟ چرا در ایران نماندند و ریشه اینها را نکندند؟ که خدا ریششون رو بکنه انشاءالله ؛ که مردم رو به خاک سیاه نشوندن. چجوری میشه به اسم دین اینهمه جون پاک رو برد سینه دار  و قتل عام کرد؟ واقعا برای من شنیدنش هم زجر آوره. مادرم میگفت پسر عمه و دختر عمه مادرم رو هم که عضو همین جنبش بودند بی گناه و بی محاکمه اعدام کردند. مادرم میگه پاک تر از این بچه ها توی فامیل نبود. حتی جنازه هاشون هم به خانواده پس ندادن. انگار یه بغض توی دلم گرفته به خاطر اینهمه جوون که بیگناه و مظلوم پر پر شدن. چرا توی مراجع قضایی بین المللی پیگیری نکردید این جنایت رو؟ چرا آخه؟ جز مظلومیت و غربت و خویشتن داری چیزی از مسئولان و کلا سازمان مجاهدین ندیدم.

من کاملا با ایدئولوژی مجاهدین موافقم و کاملا انگار از طرف من و از زبون من و مردم ایران سخن میگویند. دوست دارم اگر دنیا و آخرتی وجود داره اگر خدایی هست و پیغمبری داره تا همین نیمه اعتقادات من و مردم از بین نرفته این دجال های کثیف رو از قدرت به زیر بکشیم و سر هر تیر برق یکیشون رو آویزون کنیم. به کمک شما حکومتی رو توی ایران برقرار میکنیم که نظام مردمی و متعادل و دمکراتیک باشه تا این مردم مظلوم که توی طول تاریخ همیشه بندگی کردن رو به آرامش برسونیم. به امید پیروزی.

دوست دیگری از تهران : پیام برادر مسعود را الان گوش کردم راست میگوید. چرا ما از مزدوران فرار کنیم؟ حمله میکنند میزنیم یا میکشیم یا کشته می شویم درستش همین است. باور کنید که من نمی توانم یک لحظه هم بدون مجاهدین باشم. این راه و آرمانی که من با آن آشنا شدم دیگر نمی توانم مثل قبل باشم. رژیم ما را سرکوب میکند و میگوید ارازل و اوباش هستیم!

مجاهدین می گویند کانون شورشی! من از وقتی که با مجاهدین صحبت کردم احساس کردم انسانم. بخدا در تمام عمرم کسی به من اینطوری احترام نگذاشته بود. من با مجاهدین صحبت میکنم، از اینکه فقیرم و دستم خالی است خجالت نمی کشم.

 

پاسخ بدهید

ایمیل شما ظاهر نمی شود