با شنیدن صدای مسعود رجوی منهم میخواهم مجاهد شوم

0 162

«حرفهای شما»، گزیده ای از میان دلنوشته های زیبای شما هموطنان عزیز است؛ آنجا که دوستی بعد از شنیدن صدای مسعود رجوی نوشته که میخواهم مجاهد شوم و دوستی گفت ما برای زنده ماندن نیاز به تحلیل های سازمان داریم، و دوست عزیزمان «کاوه ایرانی» که بازهم با سرودن ترانه زیبایی تحت عنوان «میتوان و باید» ما را غرق غرور و افتخار کرد؛

قسمتهایی از نامه های شما عزیزان را در زیر از نظرتان میگذارنیم:

نامه یک هموطن از اهواز:

صدای آقای رجوی را شنیدم واقعا خیلی با احساس و جالب بود، بطور خاص وقتی در مورد ولی‌فقیه و این رژیم میگفت؛ در رابطه با شیطان سازی بر علیه مجاهدین،‌ تازه فهمیدم که چه کلاه بزرگی تا همینجا سر ما رفته، راستش را بخواهید اولین ویسی که از صداشون شنیدم من را جذب خودش کرده، منی که در اثر دروغهای آخوندها او را ضد مردم میدانستم، صحبت هاشون زیبا و دلنشین بود، در مورد موسی میگفت، چقدر زیبا و صدای احساس خالصانه اش را میشنوم.
ننگ بر همه آخوندها و از این به بعد میخوام یک مجاهد باشم، البته به سبک خودم، همین که مردم چیزی درمورد مجاهدین نمیدونن این کار رو سخت میکنه بایدکه مجاهدین رو به همه معرفی کنیم. میدانم که اگر مردم حقیقت رو بدانند همشون تغییر میکنند، از حرفها و افکاری که روز اول در مورد مجاهدین می گفتم عذر خواهم.

نامه هموطنی از تهران:

چقدر چیزی که در ذهن ما هست با تحلیل سازمان از شرایط، متفاوت است. رژیم اخبار را به گونه ای می گوید که در اذهان وارونه معنی میدهد، اما تحلیل سازمان به آدم انرژی سرنگونی میدهد؛
تو رو خدا ما را از این تحلیل ها محروم نکنید و در خودتان نگه ندارید! ما برای زنده ماندن نیاز به این تحلیل ها داریم، من فکر می کنم شما قدر این تحلیل ها را نمی دانید والا سر هر کدام جا دارد کلی تبلیغ کنید و بعد آنها را بیان کنید. شما مثل کسی هستید که طلا و جواهر اصل دارد اما حتی اندازه جواهر بدل هم قدر آنرا نمیداند. همه دنیا گیج و منگ است اما شما در آرامش کامل روی خط درست حرکت می کنید ولی اصلا جار و جنجالی نمی کنید این بخاطر نجابت سازمان است. باور کنید اگر یک صدم آنرا گروهها و شخصیتهای دیگر داشتند چنان جار و جنجالی به پا می کردند که بیا و ببین.

 

نامه دوستی از تهران :

مجاهدین هم میتوانستند بروند از خمینی پست و مقام بگیرند که نرفتند و به فکر مردم و مصالح مردمشون بودند به نظرم اون زمان چیزی میدونستن که سمت آخوندا و خمینی نرفتن، انگار واقعا میدونستن همچین روزهایی خواهد رسید که مردم از این حکومت به تنگ می آیند. ای کاش پیروزی در اون زمان نصیب این گونه افراد میشد که شعارشون آزادی بود.

نامه دوستی از شیراز:

هم شاه وهم شيخ همانند هم در دو جبهه همانند دوقلوهای بهم چسبيده مخالفانشان را كه خواستهای بحق ومردمی دارند را بعناوين گوناگون سر كوب و شكنجه وإعدام ميكنند وليكن غافلند كه جوانان روشنفكر وفداكار يك قدم جلوتر از آنها انديشه وتفكر ميكنند و سر انجام كاخهای رؤيايی انها را بر سرشان فرو ميريزند. بقول معروف:
شاهان همه رفتند، كاخها بجا مانده! حقيقت اينست كه خون بر شمشير هميشه پيروز ميباشد.و روسياهی هميشه به ذغال خواهد ماند. مطمئن هستم كه خونهای شهيدان بخون غلطيده بزودی زود دمار از روزگار اين ملايان ستمگر دين فروش در خواهند آورد و لاغیر. تاریخ همیشه تکرار میشود. به امید پیروزی خواهرن و برادران مجاهد و کانونهای مقاومت خلق. دلم گواهی میدهد انقلاب در راه است و نسیم و بوی عطرض را با مشام احساس میکنم که مجاهدین فداکار آینده ایران نوینی را با دستان پاکشان رقم خواهند زد و به این حرف ایرمان و یقیم و باور دارم.

نامه دوستی از مشهد:

حرف موسی خیابانی رو به مسعود رجوی چقدر زیبا بود که گفته بود: «ما مسعود را خوب می شناسیم هر حرفی یا تصمیمی بگیرد ما قبولش داریم»
کاشکی مردم ایران کمی فهم داشتند و این حرف را می فهمیدند که چه کسانی بودند و هستند که همه چیزشان را فدای اعتقاداتشان میکنند.

در پایان شعری از دوستمان «کاوه ایرانی» تحت عنوان «میتوان و باید» را تقدیم حضورتان میکنیم.

او این شعر را با الهام از جمله میتوان و باید خانم مریم رجوی سروده است؛

ما میتوانیم و باید بسازیم
با هم سرای وطن را دوباره
حیف است نابودی سرزمین را
در کنج عزلت نمودن نظاره

 

ما میتوانیم و باید که امروز
همراه و همدرد و همکار هم بود
کورانی از مشکلات است در پیش
باید‌ رفیق هم و یار هم بود

 

در پیش تیر و تبر های جلاد
باید که مردانه سینه سپر کرد
در زیر خاکستر است آتش خلق
می باید آن را فقط شعله ور کرد

 

ما میتوانیم و باید بخواهیم
با دوستی دست هم را بگیریم
باید از این دشمنان تمدن
ایرانمان را ز نو پس بگیریم

 

ما میتوانیم و باید بخواهیم
ما میتوانیم و باید بکوشیم
نیروی سیلاب ما اتحاد است
از چشمه هامان اگر ما بجوشیم

 

باید نفر بر نفر مردمان را
بهر نبرد رهایی خبر کرد
ما میتوانیم و باید رها شد
ما میتوانیم و باید خطر کرد

 

ما میتوانیم و باید و باید
بر رنج این مردمان مرحمی شد
با کندن ریشه شیخ و ملا
سر منشا خیر در عالمی شد

پاسخ بدهید

ایمیل شما ظاهر نمی شود