اون آقا سعید محسن بود

0 76

یک خانم از تهران: شناخت من از مجاهدین یک خاطره تلخ مربوط به اوایل انقلاب و یک خواب شیرینه که هر دو رو براتون میگم؛

اوایل انقلاب یک همسایه ای داشتیم هوادار مجاهدین بود که میگفتند دختر نوجونشون دستگیر شد، چند مدت بعد پاسداری اومد در خونه با یک جعبه شیرینی گفت این مهریه دخترت و یک اسکناس داد به باباش. شب قبل اعدام شده بود پدربزرگ من اون روز گفت تازه ما فهمیدیم چی به سر مملکت داره میاد میگفت پدر اون دختر شوک شد و روی زمین افتاد.

و اما خوابی که دیدم؛
من یک شب خواب سه تا آقا را دیدم، دیدم اومدند یک دری را باز کردند پشتش یک صف خیلی طولانی دختر و پسر جوان بود، همه جا خاکستری بود، بهشون‌گفتم اینا کی هستند؟ شما کی هستید؟ یکیشون گفت من محسن ام! سیبیل داشت!  اسم محسن را  در گوگل صدبار سرچش کردم، شبیهش کسی نبود آخر سر یکی دیدم شبیهش، محسن بود کنار دوستاش حنیف نژاد و یکی دیگه،  خودش بود، همون سعید محسن بینانگذار مجاهدین،  اونهایی که دیدم کشته شده ها بودند این خوابم رو به پدربزرگم گفتم،  دادگاهشون یادش بود،  گفت اونها آدمهای تحصیلکرده ای بودند و شاه اونها رو اعدام کرد.
فهمیدم که اون سه جوونی که دیدم، بنیانگذاران سازمان مجاهدین بودند. محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیعزادگان

هموطنی از  کرج: من سیمای آزادی را میبینم و با مجاهدین بدلیل اینکه یکی از اقوامم مجاهد بود آشنایی دارم. از طرف دو دولت شاه و خمینی مورد کشتار قرار گرفتند و  فداکاری مجاهدین تحسین برانگیز هست و میدانم چقدر در مسیر آزادی فداکاری کرده اند و چه مشقاتی را تحمل کردند و این کار هر کسی نیست و نشون دهنده این است که آرمان والایی دارند. الان هم رژیم با لجن پراکنی میخواهد مجاهدین را تخریب کند ولی من میدانم که آنها انسانهای وارسته و روشن اندیشی هستند.

دوستی از اهواز : پس کی دیگه میاین خسته شدیم از انتظار، اینجا وضعیت خیلی خرابه،  اینقدر دوست دارم زودتر بیاین، إن شاءالله هرچه زودتر شرایط محیا بشه و ایران بیایید.

هموطنی از تهران: امیدوارم لایق باشم همه‌ی آرزوم اینه که مجاهد بمانم و مجاهد بمیرم به همه‌ی خواهران و برادران عزیزم سلام برسانید. آرزوی دیدار همه‌ی عزیزانم را در سرزمین شیر و خورشید، این زیباترین وطن، دارم. درود بر برادر مسعود وخواهر مریم و همه‌ی خواهران و برادران مجاهد. به امید پیروزی و سرنگونی نظام پلید آخوندی.

دوستی از شیراز: امروز سالگرد شهادت علی اکبر اکبری هست. پوسترش رو دیدم حال کردم. از خاک اون توی این روز یکی دیگه بلند شده. خون مظلومان هیچوقت پایمال نمیشه. گهی زین به پشت و گهی پشت به زین! یه روز خوبم میاد. صبح ها شاد و سرزنده و پر انرژی از خواب بلند میشیم و کلی برنامه و کار هست که باید انجام بدیم. سر کلاس بریم، گردش آخر هفته و خلاصه ما هم می تونیم رفاه داشته باشیم.

پاسخ بدهید

ایمیل شما ظاهر نمی شود