این همه اختلاف عقیده بین نیروهای داخلی رژیم

0 100

این همه اختلاف عقیده بین نیروهای داخلی رژیم
یک هموطن:
هنگام گزارش دادن دستگیر شدم. یک شب من را نگه داشتند. همان شب با تهدید و اینکه دیگر با کسی ارتباط نداشته باشم آزادم کردند. برایم عجیب بود که چقدر از مجاهدین می‌ترسند.
یکی از آنها (مأمورین) در گوش من گفت: هرچی بهت گفتند بگو اصلا مجاهدین را نمی‌شناسم
همان موقع یک نفر دیگر به من گفت: یک گزارش از خودت تنظیم کن و نگو از قبل ارتباطی داشتی!
یک نفر دیگر که مثلا سعی می‌کرد من را بترساند بهم گفت: حالا این همه گروه سیاسی چرا مجاهدین را انتخاب کردی؟
این همه اختلاف عقیده بین نیروهای داخلی رژیم هم برایم عجیب بود!

هموطنی از شهرکرد:

در تظاهرات مردم هفشجان، رژیم جرأت نکرد نیرو وارد شهر بکند. برای همین هیچ دستگیری از هفشجان نبود. علتش هم این است که خیلی از مردم هفتشجان سلاح دارند و رژیم هم از این می‌ترسید که نیرو وارد کند. آنها فقط تا ورودی شهر آمدند و بعد ترسیدند و برگشتند.

هموطنی از تهران:
من پیام آقای رجوی را دیشب شنیدم. واقعا در ایران کسی برای پهلوی تره هم خورد نمی‌کند. اینهایی که می‌بینید همان اصلاح طلبان هستند که الان برگه‌شان به سمت سطلنت شده است.
امروز که به مراسم رفتم خیلی از کسانی که برای مراسم ختم آمده بودند، جوانان زیر ۲۰ سال بودند. به آنها گفتم نا امید نشوید مقاومت کنید چون ما پیروز می‌شویم. خودشان هم خیلی روحیه داشتند.

هموطنی از سنندج:
امروز صبح که بیمارستان بودم در ایستگاه پرستاری سه دختر و چهار پسر نشسته بودند و از دور سر و صدایشان را می‌شنیدم. همه با هم در مورد قیام صحبت می‌کردند و می‌گفتند: اگر اینجا قیام بشه اول از همه میریم تظاهرات و از این جور حرفها می‌زدند
همه‌اش از مریم و مسعود رجوی تعریف می‌کردند و می‌گفتند که چقدر دوستشون دارند. منهم از دیدن این پرستارهای شجاع خیلی خوشحال شدم و اشک خوشحای ریختم.

پاسخ بدهید

ایمیل شما ظاهر نمی شود